دوست دارم یک چیزی بنویسم! بنویسم از همه آنچه توی ذهنم شناور است.. اما هیچ کانالی از ذهن من به این صفحه کلید لعنتی نیست!
الان که اس ام اسی را خواندم تازه فهمیدم یکی از همین شب ها یلداست!
یاد یکی از اولین یاداشت های وبلاگیم افتادم که حدود سه سال پیش در جایی غیر از اینجا نوشتمش یا به قول اهلش نگاشتمش!
دوست دارم بنویسم اما چون نمی شود که نمی شود که نمی شود همان مطلب را دوباره می گذارم ...
شب یلدا
امشب شب یلدا است , شبی که از تمام شب های سال بلند تر است البته فقط یک دقیقه و همین یک دقیقه آن را از تمام شب ها متمایز می کند. یلدا و جشنهای مربوطه که در این شب برگزار می شود،یک سنت باستانی است.یلدا یک جشن آریایی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند.یلدا روز تولد میترا یا مهر است.این جشن به اندازه زمانی که مردم فصول را تعیین کردندکهن است . از فردا دیگر با دمیدن خورشید، روزها بزرگ تر شده و هرروز یک دقیقه به طول روز اضافه می شود و تابش نور ایزدی افزونی می یابد. این بود که ایرانیان باستان، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می کردند. در این شب خانواده های ایرانی دور هم جمع می شوند ومی گویند و می خندند و البته هندوانه شب چله , آجیل , میوه و... را هم نمی توان از این جمع جدا کرد.
امیدوارم شب یلدای قشنگی داشته باشید و جشن زایش خورشید و روز میترا برای شما لحظات زیبایی را بوجود اورد.
اما این مقدمه را نوشتم چون می خواستم به این جا برسم که به راستی امشب برای ما بلندترین شب سال است؟ به نظر من امشب بلندترین شب سال نیست و بعید است کسی فردا بلندی این شب را درک کرده باشد , شاید برای هر کدام از ما بلندترین شب سال یک شب خاص باشد , شاید هم هیچوقت چنین شبی را درک نکنیم اما شاید آن زندانی محکومی که فردا روز اعدام خواهد شد بلندی شب را با تمام وجود حس کند یا مادری که فردا روز قلب فرزند هشت ماه اش را به دست تیغ جراحان می سپارد با این امید که دوباره لبخند را روی لب های کودک زیبایش ببیند و چقدر سخت آن شب برای این مادر صبح خواهدشد و یا کسی یک سال درس خوانده و فردا روز نتایج کنکورش را اعلام می کنند و چه اضطرابی دارد در ان لحظات ( شخصا ان لحظات را درک کرده ام ) و انگار برای او هم هرگز صبح نمی شود و بسیاری دیگر از این موارد اما برای علی کوچولو هر شب , شب یلدا است . اگر من و شما این شب را جشن می گیریم برای علی کوچولو این شب خبر بدی را به همراه دارد :" زمستان در راه است" و این یعنی آنکه علی کوچولو برای گرم کردن دستانش در شب های سرد زمستان باید بیشتر آن ها را به هم بمالد , باید بیشتر خود را مچاله کند و باید بیشتر آشغال ها را بگردد تا شاید کلاهی که مال آبتین بوده و دیگر از نظر او کهنه شده را پیدا کند تا گوش هایش بیشتر از این به خاطر سرما سرخ نشوند , راستی چه فرقی بین آبتین و علی کوچولو وجود داشت , امشب آبتین کنار خانواده شاد و خوشحال می خورد و می ریزدو می پاشد اما علی کوچولو... خدا کند غذایی برای خوردن داشته باشد , خدا کند که امشب علی کوچولو چشمانش دوباره خیس نشود , خدا کند که امشب علی کوچولوی خسته زودتر بخوابد , خدا کند که صدای خنده ها و بازی ها و شیطنت های آبتین را نشنود , خدا کند...
امشب علی کوچولو و آبتین هردو بالاخره می خوابند یکی با لبخندی بر لب و عروسکی در بغل و دیگری شاید با رویای داشتن یک عروسک ... راستی امشب شب یلدا است علی کوچولو !
چه تفاوتی بین علی کوچولو ها و آبتین ها است , جز اینکه یکی تقدیرش این است و دیگری ان . نمی دانم چرا هیچ وقت به این فکر نمی کنیم که شاید همین علی کوچولو روزی سرنوشت این مملکت را رقم بزند. ما را چه شده است که آنان را فراموش کرده ایم چه داریم که برتر از انان است جز لباسی که می توان آن را به تن یک مجسمه هم کرد . امیدوارم فردا بیدار شویم اگر تا فردا علی کوچولو از سرما یخ نزند اگر ... , هوا سرد است , زمستان در راه است ...
* تمام مردم شهر برای ریزش باران دعا می کردند غافل از اینکه خدا با کودکی است که کفش هایش سوراخ است.*